پنجشنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۵

اعتراف


قبل ازاينكه شروع بنوشتن در اين وبلاگ بكنم تصميم داشتم وبلاگي بزبان فارسي خطاب به ايرانيان مقيم اسرائيل باز كنم. ازآنجا كه از عطش اين حامعه, كه خودم هم جزوي از آنم, به شعر و ادبيات فارسي وهنر ايراني آگاه هستم مطمئن بودم كه چنين وبلاگي تا حدي جوابگوي اين خواسته ها باشد. ديگر اينكه از شما چه پنهان گفتني ها با اين جامعه زياد دارم كه توجيح آن باقي بماند. تا اينكه همانطور كه آگاهيد موقعيتي پيش آمد واين وبلاگ را باز كردم. كامنت ها وايميل ها كه از همان روز اول از طرف هموطنان خوبم از نقاط مختلف ميرسد بهترين احساس رابمن ميدهند. بروي من كه بدون خواسته خودم مسير زندگي را تغيير داده واز بيشتر دوستانم كه بهترين دوران زندگي را با هم گذرانده بوديم جدا شده ام دوستاني كه با زبان مادريم با همديگر سخن ميگفتيم, شوخي ميكرديم, شعر ميگفتيم, آواز ميخوانديم, بحث ها ميكرديم وخاطره هاي مشترك داشتيم دريچه تازه اي باز شد. نه تنها چند دوست قديمي را از اين راه پيدا كردم, بلكه دوستان جديدي پيدا كردم كه گوئي سالهاي سال است كه آنها را ميشناسم. به آنها مرتب سر ميزنم واز اينكه بمن سر ميزنند خوشحالم به همين خاطر وقتي كه مثل اين چند روز گذشته گرفتاري ها وقت نوشتن وخواندن را بمن نميدهند دچار پريشاني ميشوم وهمانطور كه در گذشته هم نوشتم من اعتراف ميكنم كه بشما معتادم. . . وبه وبلاگ مث رودخونه به آب...
*****
يك موضوع كه در اينترنت رواج دارد موضوع تغيير هويت در تالارهاي گفتگو ودر كامنت هاست. مردها با هويت زن وارد تالارها ميشوند يا برعكس زناني كه پا در كفش مردها ميكنند ويا بزرگسالاني كه خودرا باسن كم معرفي ميكنند وخلاصه هزار كلك ديگر كه مطمئن هستم داستان هاي زيادي در باره اين موضوع شنيده ايد. با خواندن برخي از كامنت ها ويافتن ضد و نقيض بين جمله ها ميشود فهميد كه نويسنده آن با يك هويت كاذب آنرا نوشته كه فقط مربوط به جنسيت نيست. اما از آنها هم ابايي نيست وحتي گاهي جالب هم هستند.
با بي صبري منتظرم تا سرم خلوت شود وبتوانم از اين دريچه با شما گپ بزنم. شاد باشيد.

۸ نظر:

آونگ خاطره های ما گفت...

سلام و ما هم منتظریم

حميد/ ميداف گفت...

فرهاد عزيز به دنياي مجازي وبلاگشهر خوش آمدي من شخصا، همچنين خيلي ها مثل من به وجود شما هموطن عزيز افتخار مي کنيم. آنچه را هم که درباره دنياي چت وتغيير هويت افراد نوشته اي متأسفانه يک حقيقت است کاريش هم نمي شود کرد جز بي اعتنايي. هميشه شاد وخرم باشي

پروانه گفت...

فرهاد جان

گاه آدمی یک خط می نویسد و یک دنیا را تکان می دهد بدون آنکه خودش بفهمد گاه آدمی کاری می کند که راهی جدید در زندگی آدمهایی در آنسوی دنیا بنا می کند و خود نمی داند چه کرده است .
آشنایی با تو باعث شد من هم بنویسم و تو اولین کسی هستی که از او می خواهم به بلاگ من سر بزند فردا ها خواهم نوشت.

قربانت

پروانه
http://paulpry.blogspot.com/

z8un گفت...

سلام فرهاد جان
من هم از اینکه تو وبلاگ زدی خیلی خوشحال شدم. داشتن کامنت‌های ناجور علامت مهم بودنته:) اینجوری قضیه رو ببین و اصلا ناراحت نباش. ما بلاگرها باید پوستمون کلفت باشه...
...

در بهشتیه از آرامگاه چند تا دکتر هم عکس گرفتم. دکتر مراد رضوانی و...
اگر دفعه‌ی دیگه خواستم برم بهشیه حتما بهت ای‌میل می‌زنم تا بگی کدوم قطعه‌ن تا برات عکس بگیرم.

Parvaneh گفت...

فرهاد جان

دنیای مجازی مرا با بلاگ تو و حرفهایت آشنا کرد در همین دنیای مجازی بود که من تشویق شدم مثل تو بنویسم ، شاید بدون آنکه بدانی خیلیها تحت تاثیر تو کارهای بزرگی انجام داده اند تو آنور دنیا و من این سو هردو از ایران می نویسیم!

قربانت
پروانه

ناشناس گفت...

خوب خدا رو شکر. معلوم شد که شما قصد ننوشتن نداری!! خيالمون راحت شد. و اما در مورد تغییر هویت در دنيای مجازی بايد بگم که اين رفتار خيلی از ايرانی ها که همیشه تاريخ دچار بدبينی بودند اصلا چيز عجيبی نيست. مثلا اگر يک نفر از شما سنتان را بپرسد احتمالا با اکراه جواب می دهيد از ترس اينکه نکند مامور سرباز گيری باشد! طا وقتی يک نفر تعداد بچه های شما را می پرسد شايد جواب غلط بدهيد که مبادا طرف مامور ماليات باشد. در مورد ديدگاههای سياسی که حرفش را هم نزنيد! اين موضوع در دنيای مجازی در حد کامنتهای وبلاگها باقی نمانده و خدايی ببينيد چند درصد از وبلاگهای فارسی با مشخصات کامل نويسنده وجود دارد؟ البته وبلاگهای خارج کشوری کمی از اين قاعده مستثنا هستند.
به هر حال خوشحالیم اينکه شما را در اين دنيای مجازی داريم!!

راستی من هم با عنوان ناشناس این کامنت را می نويسم!!!!

سيدتقي گفت...

سلام . انگار واجب شد يه سري هم به ما بزني!

پوپک گفت...

تازه کشفت کردم رفيق. هميشه نسبت به اسرائيل و ايرانيهايي که اونجا هستن کنجکاو بودم