شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۵

تار


از كودكي علاقه زيادي به موسيقي اصيل ايراني داشتم مخصوصا به موسيقي كه همراه با تار بود. در اون زمون مدرسه ها يكسره نبود ظهرها ساعت 12 برميگشتيم خونه ودوباره ساعت دو ميرفتيم مدرسه. راديو هرروز ساعت يكربع به يك موسيقي تنها داشت كه از آثار نوازندگان بزرگ ايراني پخش ميكرد ومن هرروزبه اون گوش ميدادم. علاقه زيادي داشتم كه نوختن تار را فرا بگيرم اما در اراك معلم تار نبود فقط يكنفر بود كه ويولن ياد ميداد كه چندتا از دوستان پيشش تعليم ميديدند. در دوران تحصيلات دانشگاهي در تهران هم موقعيت ايجاب نكرد تا نواختن تار را ياد بگيرم
روزگار همينطور گذشت ومن هم به شنيدن موسيقي ايراني اكتفا ميكردم گهگاهي هم در جمع دوستان زمزمه اي ميكردم يه مدت هم با يكي از دوستان كه سنتور مينواخت چندتا ترانه ضبط كرديم ولي اون نوارها را در ايران جاگذاشتم ونميدونم چي بسرشون اومد. در اسرائيل چندين گروه هاي كوچك نوزنده هستند كه معمولا ويولن , تار وتنبك ميزنند ودر مجالس ايروني اونها را دعوت ميكنند. هميشه تو اينجور مجالس سرصحبت را با تار زن اين گروهها باز ميكردم وازشون ميپرسيدم اگه ميتونند نواختن تار را ياد بدند اما هميشه جواب منفي بود. داشتم خيال نواختن را از سر بيرون ميكردم تا اينكه از برگزاري يك سمينار دو روزه در يكي از دانشگاه هاي اسرائيل در باره ادبيات فارسي باخبر شدم. فورا براي شركت در اين سمينار ثبت نام كردم. اين سمينار دو روزه بود كه دراون چندين سخنران اسرائيلي كه به پژوهش در زمينه فرهنگ وادبيات فارسي ميپردازند وچند تن هم از كشورهاي ديگر شرگت داشتند. علاوه برتمام موضوعات جالبي كه جزو برنامه هاي سمينار بود, موضوعي هم با عنوان بررسي موسيقي ايراني نظرم را جلب كرد.
اين سمينار با استقبال فراواني هم از طرف ايراني ها وهم ازطرف غير ايراني ها روبرو شد تا جائي كه گردانندگان آن مجبور شده بودند كه سمينار را در تالار مركزي دانشگاه كه گنجايش صدها نفررا دارد برگذار كنند وهمچنين در چتد تالار مجاور بر روي صحنه پخش كنند. سخنرانان به زبان عبري و انگليسي سخن ميگفتند و قطعاتي كه از اشعار وادبيات بود به فارسي وباترجمه آنها بيان ميشد. وقتي كه نوبت آن قسمت از برنامه كه راجع به تاريخچه موسيقي ايراني بود رسيد ووارد سالن شديم, روي سن يك تار ,يك كمانچه ويك ضرب گذاشته بودند كه من فكر كردم براي دكور است. سخنران يك فرد چهل ساله بود كه معلوم شد فارغ التحصيل از آكادمي موسيقي دانشگاهي از تاجيكستان است. ايشان از تمام تاريخچه قديم وجديد موسيقي ايراني بحد شگفت انگيزي آگاهي داشت . از تاريچه سازهاي ايراني, ترانه سرايان خواننده گان و از دستگاه ها وچگونگي پدايش آنها سخن فراوان گفت وحتي از خوانندهگان وموسيقي دانان ايراني كه در نقاط مختلف دنيا بسر ميبرند داد سخن داد و بعنوان حسن ختام تار را در دست گرفت و دونفر ديگر را كه آنها هم ايراني نبودند براي نواختن كمانچه وتنبك بروي سن فرا خواند و اين گروه با مهارت خاصي آهنگ مرغ سحر را اجرا كردند. با اين كار عطش ديرينه من به نواختن تار بيدار شد. بعد از چند روز موفق شدم با او تماس بگيرم و ومعلوم شد كه ايشان به تعليم يك گروه بزرگ نوازنده سازهاي ايراني اشتغال دارند ومرا به اين كلاس دعوت كرد ......
ادامه دارد . . . . .

۵ نظر:

آونگ خاطره های ما گفت...

سلام فرهاد جان
مشتاقانه منتظر بقیه ی این مطلب هستم
من هم عاشق موسیقی
و تار
اما خودمونیم ها دل شیر داشتی رفتی سراغ این ساز
شاد باشی عزیز
راوی

ناشناس گفت...

همشهری عزيزم جناب مراديان
چنان از ايران و مظاهر آن سخن می گوييد که بی اختيار به ياد سروده های مولانا در غم دوری از عالم غيب می افتم. شما که چنين عشق ايران و ايرانی را در دل دارید به يقين مورد ظلم و اجحاف فراوان قرار داشته ايد که مجبور به جلای وطن شده ايد. لطفا در اين مورد بنويسيد شايد چراغ راه هموطنان روشن انديش قرار گيرد.

ورجاوند گفت...

با درود
متاسفانه برای بسیاری از جوانان ما امکان آموزش موسیقی در شهرعای کوچک ایران نیست. امیدوارم آموزش تار را شروع کنی چون ساز مورد دلخواه من است و بسیار با حال

آهو گفت...

آقاي مراديان عزيز:
خگ ساميح. اميدوارم براي شما و خانواده عزيزتون سال بسيار خوبي باشه.

حميد/ ميداف گفت...

فرهاد عزيز، پس از فراگيري تار حتمن قطعه اي از کار خودت ضبط ودر وبلاگت بگذار